خانه / داستانک

داستانک

نوع سخن گفتن معرف انسان هاست

۶۶۷۸۵۷۶

حکیمی جهاندیده و سرد و گرم روزگار چشیده اما نابینا زیر درخت انجیر هندی نشسته بود و غرق افکار خود بود. ناگهان مردی آمد و با صدای بلند پرسید: ای مرد ناتوان! آیا صدای پای کسی را که از این جا گذشته باشد، شنیده ای؟ حکیم جواب داد: خیر! چند ...

ادامه نوشته »

داستانک جالب انشای عجایب هفتگانه

حقیقت عجایب هفتگانه

معلمی از دانش‌آموزان خواست تا عجایب هفتگانه جهان را فهرست‌وار بنویسند. دانش‌آموزان شروع به نوشتن کردند. معلم نوشته‌های آنها را جمع‌آوری کرد. با اینکه همه جواب‌ها یکی نبودند اما بیشتر دانش‌آموزان به موارد زیر اشاره کرده بودند: اهرام مصر، تاج محل، کانال پاناما، دیوار بزرگ چین و… در میان نوشته‌ها ...

ادامه نوشته »

داستانک نقاشی دست ها

unu.ir-0000000000112

در یک دهکده کوچک نزدیک نورنبرگ خانواده ای با ۱۸ فرزند زندگی می کردند. برای امرار معاش این خانواده بزرگ، پدر می بایستی ساعتهای طولانی در روز، به هر کار سختی که در آن حوالی پیدا می شد تن می داد. در همان وضعیت اسفباک آلبرشت دورر و برادرش آلبرت ...

ادامه نوشته »

داستانک دزدِ جوانمردی!

unu.ir-8977865467

اسب سواری ، مردِ افلیجی را سر راه خود دید که از او کمک می خواست . مرد سوار دلش به حال او سوخت . از اسب پیاده شد و او را از جا بلند کرد و روی اسب گذاشت تا او را به مقصد برساند . مرد افلیج وقتی ...

ادامه نوشته »

داستان گدایی ملانصرالدین!!!

unu-ir-98877667r5543443

ملا نصرالدین هر روز در بازار گدایی می‌کرد و مردم با نیرنگ و حماقت او را دست می‌انداختند. مردم دو سکه به او نشان می‌دادند که یکی شان طلا بود و یکی از نقره؛ اما ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می‌کرد. این داستان در تمام منطقه پخش شد. ...

ادامه نوشته »

داستان پسرک واکسی

unu-ir-8767

ساعت حدود ۶ صبح در فرودگاه به همراه دو نفر از دوستانم منتظر اعلام پرواز بودیم. پسرکی حدوداً هفت ساله جلو آمد و گفت: واکس می‌خواهی؟ کفشم واکس نیاز نداشت، اما از روی دلسوزی گفتم: «بله.» به چابکی یک جفت دمپایی جلوی پاهایم گذاشت و کفش ها را درآورد. به دقت ...

ادامه نوشته »